گنجور

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹

 

حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرددل ببرد از من و بیمست که ایمان ببرد
در سر زلف تو جز حلقه و چین خاصیتی استکه همی جان و تن و دین و دلم آن ببرد
خود دل از زلف تو دشوار توان داشت نگاهکه همی زلف تو از راه دل آسان ببرد
از خم زلف تو سامان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۰

 

لب لعلت به لطافت گرو از جان ببردروی رنگین تو آب گل خندان ببرد
گر نه لنگر شود اندوه چو کوه تو مراباد برداشته تا خاک خراسان ببرد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۷

 

لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
روی رنگین تو آب گل خندان ببرد
سرو بالای تو، گر سوی چمن بخرامد
به تگ پاگرو از سرو خرامان ببرد
دست پیمان لبت هر چه بخواهی بدهم
وصلت ار دست وفا بر سر پیمان ببرد
بوسه ای از لب تو عاریه خواهم ندهد
جز به شرطی که دل خسته گروگان ببرد
گرنه لنگر شود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵

 

خبر شوق مرا هر که به یاران ببرد

چه مضاعف حسنانی که بمیزان ببرد

سیآتش حسنات آید و دردش درمان

خبر مرگ مرا هر که بدرمان ببرد

چه دعاها کنمش گر خبری باز آرد

از دل من غم و اندوه فراوان ببرد

مژدهٔ وصل گر آرد بسوی من پیکی

چه ثوابی که بپاداش بدیوان ببرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی