گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲ - طغرای امان

 

آمد آن شاهد دل برده و جان بازآوردجانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد
اشک غم پاک کن ای دیده که در جوی شبابآب رفته است که آن سرو روان بازآورد
نوجوانی که غم دوری او پیرم کردباز پیرانه سرم بخت جوان بازآورد
گل به تاراج خزان رفت و بهارش از نوتاج سر کرد و علیرغم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار