گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۳

 

آنکه ما را به جفا سوخته یا می‌سوزد

نتوان ‌گفت چرا سوخته یا می‌سوزد

پیش چشمش نکنی حاصل هستی خرمن

که به یک برق ادا سوخته یا می‌سوزد

تاکی ای آینه زحمت‌کش صیقل باشی

خانه‌ات برق صفا سوخته یا می‌سوزد

تپشی چند که در بال و پر شعلهٔ ماست

ذوق پرواز رسا سوخته یا می‌سوزد

کس نفهمید که چون شمع در این محفل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۴

 

دل مپرسید چرا سوخته یا می‌سوزد

هرچه شد باب وفا سوخته یا می‌سوزد

برق آن جلوه‌گراین است‌که من می‌بینم

خانهٔ آینه‌ها سوخته یا می‌سوزد

سوز عشق و دل افسرده زاهد هیهات

از شرر سنگ‌ کجا سوخته یا می‌سوزد

اثر از نالهٔ ارباب هوس بیزار است

برق تصویر که را سوخته یا می‌سوزد

غره صبر مباشید کزین لاله‌رخان

هرکه گردید جدا سوخته یا می‌سوزد

برق سودای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی