گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۷

 

یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
که ازین در سر خود گیرد و آواره شود
آن جگر گوشه همان شد که من اول گفتم
که چو شوید شکر از شیر جگر خواره شود
دل بصد جرم گرفتار نباید در حشر
چون گرفتار غم بار ستمکاره شود
روز وصل از هوس آنکه در آن پا غلطد
دیدهها را عجب ار فرصت نظاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی