گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشستبه فراست سخنی گفتم و بر کار نشست
صحبتی داشت که آمیخت بهم آتش و آبدی که در بزم میان من و اغیار نشست
غیر کم حوصله را بار دل از پای نشاندلله‌الحمد که این فتنه به یک بار نشست
سایه پرورد بلا می‌شوم آخر کامروزبر سرم مرغ جنون آمد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی