گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۲

 

تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیریتو کبیری تو کبیری تو کبیر ابن کبیری
تو اصولی تو اصولی تو اصول ابن اصولیتو خبیری تو خبیری تو خبیر ابن خبیری
تو لطیفی تو لطیفی تو لطیف ابن لطیفیتو جهانی دو جهان را به یکی کاه نگیری
هله ای روح مصور هله ای بخت مکررنه ز خاکی نه ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۵۹

 

یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیریبه خداوندی و فضلت که نظر بازنگیری
درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمییا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری
گر برانی به گناهان قبیح از در خویشمهم به درگاه تو آیم که لطیفی و خبیری
گر به نومیدی ازین در برود بندهٔ عاجزدیگرش چاره نماند که تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی