گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۴

 

بیش ازینم نشود از تو میسّر به صبوری
گر ترا هست مرا نیست دگر طاقتِ دوری
هم‌چنان من ز نصیحت‌گر بی‌هوده ملولم
که تو از صحبتِ بی‌حاصلِ این بنده نفوری
من اگر با تو نباشم ز خیالم تو نباشی
غایب ای دیده که چون باصره در عینِ حضوری
اگر این‌اند رقیبان تو ما را چو غریبان
کام و ناکام بباید شد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری