گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۲

 

من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آریکه من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندمکه تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
هرگز اندیشه نکردم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی