گنجور

آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰

 

به یک ایما، همان که می‌دانی

برد از ما همان که می‌دانی

عارضت از بهار خط، چمن است

چمن‌آرا همان که می‌دانی

شمع، تو: ما، همین که می‌بینی

[...]

آذر بیگدلی
 

آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۱

 

ای به سیما، همان که می‌دانی؛

تو شهی، ما همان که می‌دانی

ز آستان تو، عاشقان رفتند؛

مانده بر جا همان که می‌دانی

کوهکن، جان ز شوق کند که داشت

[...]

آذر بیگدلی