گنجور

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - فی المدیحه

 

ملکا تنت ز جان آمده جانت از خرد است

اورمزدی تو و فرخنده سپندارمذست

شادمان بنشین و ز دست دلفروز بتان

باده بستان که جهان با دل خصمانت بداست

وعده عمر تو از یزدان صدبار ده است

[...]

قطران تبریزی
 

عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷

 

تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است

فتنه این است که در زیر کلاه نمد است

معنی تجربه بشناس و ره تجربه گیر

تا بدانی که تو را ظلم عدالت مدد است

در میانی خزف و گوهرم اندیشه به جاست

[...]

عرفی
 

سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰

 

تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است

نرگس خلد برین باغ مرا چشم بد است

هیچ کس از دل من کلفت ایام نبرد

روزگاریست که آئینه من در نمد است

از چمن کام توان یافت در ایام بهار

[...]

سیدای نسفی