گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰

 

صبح این بادیه آشوب تپشهای دل است

شام‌گردی ز جنون‌تازی سودای دل است

مجمر اینجا همه‌ گوش است بر آواز سپند

آسمان خانهٔ زنبور ز غوغای دل است

گه تپشگاه فغان‌، گاه جنون می‌خندد

[...]

بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸

 

صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است

آتش طور، فروغ رخ موسای دل است

چهره، حوران بهشتی عبث آراسته اند

چشم صاحب نظران محو تماشای دل است

پای هشیار نه، ای پیک خیال رخ دوست

[...]

حزین لاهیجی