گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹

 

ای سر کوی تو اقلیم بلا
دل در او جان کرده تسلیم بلا
بهر طفلان ره عشقت ز خط
عارض تو لوح تعلیم بلا
شحنه حسنت ز زلف تار تار
کرده بر عشاق تقسیم بلا
جدول خونین ز اشک ما کشد
چون نویسد عشق تقویم بلا
تا بلا نام تو شد بر عافیت
می کنم پیوسته تقدیم بلا
چون بلا از توست جان آید برون
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی