گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

روز رخسار تو ماهی روشنستخال هندویت سیاهی روشنست
منظر چشمم که خلوتگاه تستراستی را جایگاهی روشنست
گر برویت کرده‌ام تشبیه ماهشرمسارم کاین گناهی روشنست
مه برخسارت پناه آرد از آنکروی تو پشت و پناهی روشنست
بت پرستانرا رخ زیبای توروز محشر عذر خواهی روشنست
موی و رویت روز و شب در چشم ماستزانکه گه تاریک و گاهی روشنست
گر کنم دعوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی