گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲

 

سر دردم بر طبیب آسان نبودگفت: تب داری، غلط کرد، آن نبود
نوش دارو داد و آن سودی نداشتگل شکر فرمود و آن درمان نبود
بر طبیبم سوز دل پوشیده ماندورنه اشک دیده‌ام پنهان نبود
من بکوشیدم که: گویم حال خویشدل به دست و نطق در فرمان نبود
عشق را هم عاشقی داند که: چیست؟عشق دانستن چنین آسان نبود
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی