گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۷

 

خال مشکین بر گلستان می زنیدل همی سوزی و بر جان می زنی
بر بیاض برگ گل عمر مراهر زمان فال دگرسان می زنی
صید خواهی کرد دلها را به زلفزلف را بر یکدگر زان می زنی
زان دو لعل آتشین آبدارآتش اندر آب حیوان می زنی
از لبت یک بوسه نتوان زد به تیرکز سر کین تیر مژگان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار