گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷

 

جز لبم شرح میان او نکردجز دلم وصف دهان او نکرد
روی اقبالی ندید آن سر، که زودجای خود بر آستان او نکرد
راز دل زان فاش می‌گردد، که دوستچارهٔ درد نهان او نکرد
هر که قتل ما بدید آگاه شد:کان به جز تیر و کمان او نکرد
آنکه سر در پای عشق او نباختدست وصل اندر میان او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی