گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵

 

ای تو را با هر دلی کاری دگردر پس هر پرده غمخواری دگر
چون بسی کار است با هر کس توراهر کسی را هست پنداری دگر
لاجرم هرکس چنان داند که نیستبا کست بیرون ازو کاری دگر
چون جمالت صد هزاران روی داشتبود در هر ذره دیداری دگر
لاجرم هر ذره را بنموده‌ایاز جمال خویش رخساری دگر
تا نماند هیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۷۵

 

چون جمالش صد هزاران روی داشت
بود در هر ذره دیداری دگر
لاجرم هر ذره را بنمود باز
از جمال خویش رخساری دگر
خود یک است اصل عدد از بهر آنک
تا بود هر دم گرفتاری دگر


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی