گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶

 

ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟غم ز حد بگذشت، غم‌خوارم کجاست؟
وقت کارست، ای نسیم، از کار اوگر خبر داری، بگو دارم، کجاست؟
خواب در چشمم نمی‌آید به شبآن چراغ چشم بیدارم کجاست؟
بر در او از برای دیدنیبارها رفتم، ولی بارم کجاست؟
دوست گفت: آشفته گرد و زار باشدوستان آشفته و زارم، کجاست؟
نیستم آسوده از کارش دمییارب، آن، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۹

 

ای نسیم صبح‌دم یارم کجاست؟غم ز حد بگذشت غم‌خوارم کجاست؟
خواب در چشمم نمی‌آید به شبآن چراغ چشم بیدارم کجاست؟
دوست گفت آشفته گرد و زار باشدوستان آشفته و زارم کجاست؟
نیستم آسوده از کارش دمییارب آسوده از کارم کجاست؟
تا به گوش او رسانم حال خویشناله‌های خسرو زارم کجاست؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۴

 

ای نسیم صبحدم، یارم کجاست
غم ز حد بگذشت، غمخوارم کجاست
خواب در چشمم نمی آید به شب
آن چراغ چشم بیدارم کجاست
دوست گفت آشفته گرد و زار باش
دوستان، آشفته و زارم، کجاست
نیستم آسوده و کارش دمی
یار، آن آسوده از کارم، کجاست
تا به گوش او رسانم حال خویش
ناله های خسرو زارم کجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی