گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶

 

دل به از وصل رخت در جان تمنائی نیانت
دیده از دیدار تو خوشتر نماشائی نیافت
عقل در دور رخت چندانکه هر جا کرد گشت
چون سر زلفت سری خالی ز سودانی نیافت
چون زمان وصل رویت بود نازک فرصتی
هیچ عاشق فرصت بوسیدن پانی نیافت
همچوئرگس مست عشق از صد قدح سرخوش نشد
تا سر خود زیر پای سرو بالانی نیافت
با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی