گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۴

 

یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز
یا تماشا گاه جانم آن رخ گلرنگ ساز
زان همه دلها که از خوبان ربودی گرد خویش
تا نبیند چشم اغیارت حصار سنگ ساز
دعوی خون بر لبت بسیار شد، بهر خدا
خنده شیرین کن و پس غنچه را دل تنگ ساز
ما نه ایم آنها که از چنگ تو جان خواهیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی