گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه » شمارهٔ ۱۵

 

ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبندبس خرابم من یک امروز دگر محمل مبند
حالیا از چشم طوفان خیز من ره دجله استیک دو روز دیگری این رخت ازین ساحل مبند
غافلی کز من به رویت مانده باقی یک نگاهدر محلی این چنین چشم از من غافل مبند
نیست حد آدمی کز تن برد جان در وداعروح انسان پیکری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۳

 

ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند

آشیان جز در فضای نالهٔ بلبل مبند

شوق آزادی تعلق اختراع وهم تست

از خیال پوچ چون قمری به‌گردن غل مبند

مجمع دلها تغافلخانهٔ ابرو بس است

غافل از شور قیامت بر قفا کاکل مبند

بزم‌خاموشی‌ست از پاس‌نفس غافل مباش

بر پر پروانه تشویش چراغ گل مبند

دورگردونت صلاها سزندکای بیخبر

تا نفس داری ز گردش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی