گنجور

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰

 

تنک بر جان در گلو راه نفس کی می‌شود
ای خدا این مرغ بیرون از قفس کی می‌شود
هر که چون عنقار جوی بی‌نشانی آب خورد
همنشین و همدم اهل هوس کی می‌شود
آفتاب آسا کسی کاندر سپهرش منزلست
الفت او گرم با هر خار و خس کی می‌شود
مانده دل در آرزوی حرف تلخی از لبت
زان شکر شیرین دهان این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی