گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۶

 

بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگی‌کند

در بر آتش لباس خار و خس تنگی‌کند

درد را جولا‌نگهی چون سینهٔ عشاق نیست

بر فغان مشکل‌که آغوش جرس تنگی‌کند

بر جنون می‌پیچم واز خویش بیرون می‌روم

گردباد شوق را تاکی نفس تنگی‌کند

عیش رسوایی به ‌کارم‌ کوچه ‌گردان وفاست

ای‌خوش‌آن وضعی‌کزو خلق‌عسس تنگی‌کند

در خیال راحت از فیض تپیدن غافلیم

آشیان ای‌ کاش بر ما چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۷

 

مشرب عشاق بر وضع هوس تنگی‌کند

عالم عنقا به پرواز مگس تنگی کند

واصل مقصد ز خاموشی ندارد چاره‌ای

چون به منزل آمد آواز جرس تنگی کند

سیری از شوخی ندارد طفل آتش‌خوی من

اشک را کی در دویدن‌ها نفس تنگی کند

انتظار بیخودی ما را جنون پیمانه‌ کرد

خلق مستان از شراب دیررس تنگی کند

بوی‌گل در رنگ دزدد بال پرواز نفس

باغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی