گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۶

 

طره از روی چو مه بگشا که بگشاید دلم
یکدم از تنگی و تاریکی بر آساید دلم
شد دلم خون و آید از مژگان فرو در کوی تو
جز به کوی تو بلی مشکل فرود آید دلم
بس که خود را از رگ جان بر تو محکم دوخته
هیچ کس نتواند از خوبان که برباید دلم
لاغرم زانسان که چون از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی