گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۳

 

روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراستهگشته از رویش سراسر عید گاه آراسته
طاق ابرو را ز شوخی چون هلالی داده خمروی نیکو را به زیبایی چو ماه آراسته
هم جمال ماه رویش آب خوبان ریختههم هلال نعل اسبش خاک راه آراسته
بیدلان را مال و سر بر دست و دلبر بی‌نیازبندگان از پیش و پس حیران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۶

 

ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراسته
وز لوای فتح زلفت اوج ماه آراسته
تا به فیروزی عنان تابی به جولانگاه ناز
مردم چشمم ز در و لعل راه آراسته
مجلس مستان به یاد آن دهان و لب خوش است
جز به نقل و می نگردد بزمگاه آراسته
ذکر طوبی کرده دل در وصف نخل قامتت
دسته گل را به شاخی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی