گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۹

 

باغ هستی نیست جز رنگی‌ که‌ گرداند عدم

ما و این پرواز تا هر جا پر افشاند عدم

چون سحر نشو و نماها یک قلم ساز هواست

زین چمن بیش از نفس دیگر چه رویاند عدم

گرد وهمی آشیان در بال عنقا بسته‌ام

آه از آن روزی ‌که بر ما دامن افشاند عدم

خواه‌عشرت‌، خواه‌غم‌، خواهی‌خزان، خواهی بهار

هرچه پیش آید وجود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی