گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴

 

اینقدر نقشی‌که‌گل‌کرد از نهان و فاش ما

صرف‌رنگی‌داشت‌بیرون صدف‌نقاش ما

جمع دار از امتحان جیب عریانی دلت

دست‌ما خالی‌ترست ازکیسهٔ قلا‌ش ما

زبن سلیمانی که دارد دستگاه اعتبار

بر هوا یکسرنفس می‌گسترد فراش ما

گرد عبرت در مزار‌ یأس‌ می‌باشدکفن

چشم پوشیدن‌ مگر از ما برد نباش ما

محو دیداریم اما از ادب غافل نه‌ایم

شرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی