گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۷

 

چشم نابینای ما از او بینا شده
هرکه دیده دیدهٔ ما همچو ما شیدا شده
آفتابی رو به مه بنموده در دور قمر
این چنین حسن خوشی در آینه پیدا شده
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود
قطره قطره جمع گشته وانگهی دریا شده
دل به دست زلف او دادیم چون ما صد هزار
سر به پای او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی