گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹

 

دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است
دل به عشقش از سر هر دو جهان بر خاسته است
آفتاب از شرم رویش رو نهاده بر زمین
مه به عشق ابرویش همچون هلالی کاسته است
زاهدان را زهد بخشیدند و ما را عاشقی
هر کسی را داده‌ اند چیزی که او خود خواسته است
سایهٔ سرو سهی گر بر زمینی کج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی