گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۶

 

گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شدور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد
گر بزد ناداشت زخمی از سر مستی چه باکور ز طراری ربودم رخت طراری چه شد
ور یکی زنبیل کم شد از همه بغداد چیستور یکی دانه برون آمد ز انباری چه شد
ای فلک تا چند از این دستان و مکاری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷

 

گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟ور به وصلش شادمان گردید غم‌خواری چه شد؟
عاشقی گر کامیاب آمد ز معشوقی چه گشت؟بیدلی گر بوسه‌ای بستد ز دلداری چه شد؟
خار غم چون در دل من می‌خلید از دیر بازاین زمانم گر برون آمد گل از خاری چه شد؟
عمر خود در کار او کردم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد؟ور شدم مست از شراب عشق یکباری چه شد؟
روی او دیدم سر زلفش چرا آشفته گشت ؟گر نبیند بلبل شوریده، گلزاری چه شد؟
چشم او با جان من گر گفته رازی، گو، بگویحال بیماری اگر پرسید بیماری چه شد؟
دشمنم با دوستان گوید: فلانی عاشق استعاشقم بر روی خوبان، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۷

 

دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
من شدم دیوانه ی لیلی ترا باری چه شد
من کسی را دوست می دارم که دشمن را مجال
نیست جز جان کندن و ار نیز هست آری چه شد
چون ندارد از من بی من خبر جان رقیب
گر ملامت کرد بر چون من گرفتاری چه شد
هرکه شد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۸

 

گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد
سهل باشد زین بسی بوده ست بسیاری چه شد
گل سِتانی پیشم آمد در چمن بگذشتمش
بر رهم افتاد ناگه از گلی خاری چه شد
چاره ی دیگر ندارم جز به جان کردن رجوع
جان من گر شد فدای دوست ناچاری چه شد
از دوتار زلف او ضحاک وقتم چون کنم
گر شبی در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری