گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰

 

ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مستمیر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست
باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شدباغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست
آسمانا چند گردی گردش عنصر ببینآب مست و باد مست و خاک مست و نار مست
حال صورت این چنین و حال معنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸

 

از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مستوز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست
این قیامت بین که گویی آشکارا شد ز غیبخم و کوزه حوض کوثر از می جبار مست
تن چو سایه بر زمین و جان پاک عاشقاندر بهشت عشق تجری تحتها الانهار مست
چون فزون گردد تجلی از جمال حق ببینذره ذره هر دو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی