گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۰

 

آن لب شیرین همچون جان شیرینوان شکنج زلف همچون نافهٔ چین
جان شیرینست یا مرجان شیریننافهٔ مشکست یا زلفین مشکین
عاقلان مجنون آنزلف چو لیلیخسروان فرهاد آن یاقوت شیرین
عارضش بین بر سر سرو ار ندیدیگلستانی بر فراز سرو سیمین
من بروی دوست می‌بینم جهانراوز برای دوست می‌خواهم جهان بین
شمع بنشست ای مه بی مهر برخیزنالهٔ مرغ سحر برخاست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی