گنجور

شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۶۸

 

یار بر من دود دل‌ها می‌کشد

لشکری از فتنه بر ما می‌کشد

کرده است از زلف بس قلاب‌ها

تا دل خلقی به هرجا می‌کشد

نوش دارویی ز لعلش خواست دل

[...]

ابراهیم شاهدی دده
 

شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲

 

ترک من دیگر به غوغا می‌رود

تا کدامین دل به یغما می‌رود

ای بسا دل را که زلفش می‌کشد

در رکاب او به هرجا می‌رود

هاله‌ای بر دور ماه از خط کشید

[...]

ابراهیم شاهدی دده
 

شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۸۰

 

لعلت از کوثر به معنی پاک تر

دل ز کوهست فی المثل بی باک تر

چشم تو صد دل ربود از یک نظر

وین کسی دیدست از او چالاک تر

گر تو ر ا بس عاشق غمناک هست

[...]

ابراهیم شاهدی دده
 

شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷

 

ای نسیم از دوست اعلامی بده

با دل افکار آرامی بده

در فراقت طاقت صبرم نماند

از ره الطاف پیغامی بده

از سگان کوی تو خوان بنده را

[...]

ابراهیم شاهدی دده