گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۲

 

بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد

چون صدف هر قطره آبی که خوردم سنگ شد

تا رهم در عالم بی منتهای دل فتاد

آسمان چون حلقه فتراک بر من تنگ شد

بوریای فقر پیش مردم بالغ نظر

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۹۷

 

از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد

گوش را کردم گران، هر نغمه سیرآهنگ شد

چون صدف هر قطره آبی که در کامم چکید

از هوای خاطر افسرده من سنگ شد

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۶

 

همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شد

پرتوی از خون دل بیرون دوید و رنگ شد

بس که ‌در یادت به چندین رنگ حسرت سوختم

چون پر طاووس داغم عالم نیرنگ شد

کوه تمکینی به این افسردگیها حیرت است

[...]

بیدل دهلوی
 

ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۶۴ - از یک مضمون عربی

 

چون همه درکینه با من چرخ نیلی‌رنگ شد

سنگ گشتم‌شیشه گرشد،‌شیشه گشتم سنگ شد

ملک‌الشعرا بهار