گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰

 

دولتِ عشقِ تو آمد عالمِ جان تازه کرد

عقل، کافر بود آن رُخ دید و ایمان تازه کرد

داغِ دلها را به سِحر آن جَزعِ جادو تاب داد

باغِ جان‌ها را به شرط آن لعلِ رَخشان تازه کرد

تا ز عهدِ حُسنِ تو آوازه شد در شرق و غرب

[...]

خاقانی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۹

 

یک سخن گفت آن لب و جان شهیدان تازه کرد

مرده صد ساله را گفتار او جان تازه کرد

نرگسش از غمزه خون صد چو من بیچاره ریخت

نامسلمان بین که خون صد مسلمان تازه کرد

آتشی پنهان که در خاکستر من مانده بود

[...]

اهلی شیرازی
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۲ - این ترجیع بند در آیین بندی اگره گفته شده

 

شکر این ساقی که از یک جرعه صد جان تازه کرد

هرکه را بشکست از می توبه ایمان تازه کرد

ملکت از حکمت گرفت آثار گردون طرفه یافت

جام بر مسند کشید آیین و دوران تازه کرد

منصب هر مرد بر اندازه مقدار او

[...]

نظیری نیشابوری