×
ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۲۲
چو سنبل تو سر از برگ یاسمین بر زد
غمت به ریختن خونم آستین بر زد
رخ تو از عرق و نازکی بدان ماند
که ابر قطره باران به یاسمین بر زد
چو پیش روی تو زلفت نقاب پره کشد
[...]
۲۴ بیت
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۷
یار کز ساعد آستین بر زد
بهر تاراج عقل و دین برزد
دست مهرش گرفت جیب دلم
گرچه دامن به قصد کین بر زد
داغ سودا نهاد بر دل گل
[...]
۷ بیت