×
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳
برفت یار و مرا در فراق خویش گذاشت
درون فگار و جگرچاک و سینه ریش گذاشت
ندانم از غم هجرش پناه با که برم
چو عشق او نه مرا آشنا نه خویش گذاشت
هزار قافله عاشق روانش از پس و پیش
[...]
۷ بیت