گنجور

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۶

 

خجل ز راستی خویش می توان کردن

ستم به جان کج اندیش می توان کردن

چو مزد سعی دهم مژده سکون خواهد

ز بوسه پا به درت ریش می توان کردن

دگر به پیش وی ای گل چه هدیه خواهی برد؟

[...]

۹ بیت
غالب دهلوی