×
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۵
رفتی و یک دم دل ما از طپیدن بس نکرد
آه از بالادوی اشک از چکیدن بس نکرد
شب که بودم مضطرب از اشتیاق صبح وصل
تا سحر چشمم چو اختر از پریدن بس نکرد
تا جدا از گوشهٔ دامان یار افتاده است
[...]
۵ بیت
