×
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۹
کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید
ز شیران کی شکار چشم آهوی تو می آید
نمی دانم چه گرمی کرده ای با او نهان از من
که دل تا می کند غافل مرا سوی تو می آید
نمی خواهم که غیری از وفای خود سخن گوید
[...]
۶ بیت
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۳
صبا را گرد سر گردم، که از کوی تو میآید
سمن را جان برافشانم، کز او بوی تو میآید
زبان نکتهسنجان در دهان انگشت حیرت شد
تکلّم الحق از چشم سخنگوی تو میآید
اگر خواهی که باز آید دل، ای آرام جان بازآ
[...]
۵ بیت
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۲
ندانم تا چهها از تیغ ابروی تو میآید
که بوی خون ناحق ظالم از کوی تو میآید
ز مو زنجیر در پای دل دیوانه افکندن
ز گیسوی تو میآید ز گیسوی تو میآید
به رنگی با خیالت عیش در یک پیرهن دارم
[...]
۱۰ بیت
