×
وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶۸ - هم در مدح ملک اتسز گوید
جانا، دلم ز فرقت تو خون همی شود
و اندوه من ز عشق تو افزون همی شود
خون کرده ای دلم ، نه نخستین کسی منم
کندر فراق تو دل او خون همی شود
لیلی شدی بحسن و مرا در هوای تو
[...]
۲۸ بیت
جمالالدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۷ - در شکایت از روزگار
بازم ز دور چرخ جگر خون همی شود
کارم ز روزگار دگرگون همی شود
رازم ز قعر سینه به صحرا همی فتد
دردم ز حد صبر بیرون همی شود
آهم نفس گرفته به عیوق میرسد
[...]
۷ بیت
