×
جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۰
باز در جیب و کنارم همه خون ریخته است
اشک، دل را مگر از دیده برون ریخته است
بلدی در ره رفتن زخودم حاجت نیست
همه جا لخت دل افتاده و خون ریخته است
چرخ هم بی سرو پا گرد ره سودا شد
[...]
۵ بیت