گنجور

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۷

 

صد بار اگر از جور توام خون رود از دل

از در چو درآیی همه بیرون رود از دل

بس خون دلی بایدم از دیده فرو ریخت

تا آرزوی آن لب میگون رود از دل

لیلی همه در خنده و بازی است چه داند

[...]

۵ بیت
اهلی شیرازی
 

عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲

 

دردی که به افسانه و افسون رود از دل

صد شعبده انگیز که بیرون رود از دل

ممنونم از این شیوه که هر جور که کردی

اندیشه نکردی که مرا چون رود از دل

آن به که به دل ره ندهم روز سلامت

[...]

۵ بیت
عرفی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۶

 

کی درد به افسانه و افسون رود از دل

هرگز نرود گر به مثل خون رود از دل

غم نیست گر از درد توام خون رود از دل

ترسم که به آن درد تو بیرون رود از دل

هرگاه کند گریه‌‌ام از یاد تو طوفان

[...]

۸ بیت
واقف لاهوری
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۷

 

راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل

ناید به زبان شکوه و بیرون رود از دل

آتش به دمی آب تسلی شود و من

خون گردم ازان تف که به جیحون رود از دل

خواهم که غم از کلبه من گرد برآرد

[...]

۱۰ بیت
غالب دهلوی