اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۹۲
ساقی هم زخم طعنه شد مستی من
در خاک فرو رفت دل از پستی من
خواهم که چنان گم شوم از ملک وجود
کز هر دو جهان محو شود هستی من
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۹۳
ساقی نظر لطف دل آرای تو کو؟
جام می وصل عشرت افزای تو کو؟
گیریم که ما در خور وصل تو نه ایم
لطف تو کجا رفت و کرمهای تو کو؟
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۹۴
ساقی اگرت ستم مرادست بگو
ور باده به جام عدل و دادست بگو
بدمستی اگر گناه خوی بد ماست
بدخویی ما بما که دادست بگو
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۹۵
ساقی چو مرا عشق تو داغی داده
از عیش دو عالمم فراغی داده
بهر تو چراغ راه من تنهایی است
خورشید به هر ذره چراغی داده
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۹۶
ساقی چو خوش آن نفس که زارم بکشی
جان بخشی و باز شمع وارم بکشی
چون زندگی از تو یابم ای آب حیات
خواهم که دمی هزار بارم بکشی
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۹۷
ای ساقی جان و سرو آزاد کسی
چونست که هرگز نکنی یاد کسی
دست که به دامن تو ای سرو رسد؟
هم برسد که میدهد داد کسی؟
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۹۸
ساقی قدحی که میکند غم ستمی
از دل بنشان بآب می گرد غمی
چون کار جهان بفکر کس راست نشد
ما را برهان ز فکر بیهوده دمی
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۹۹
ساقی قدحی که هست عالم نفسی
وین یکنفس آن به که شود صرف کسی
نیکان گل عالمند و باقی خس و خار
با شاخ گلی نشین نه با خار و خسی
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۱۰۰
ساقی نظری به بینوانیی باری
گر باده نمیدهی صلایی باری
درمان منست یک نگه چون نکنی
از نیم نگه نیم دوایی باری
اهلی شیرازی » ساقینامهٔ رباعی » شمارهٔ ۱۰۱
ساقی قدحی که بیکسان را تو کسی
گر درد بسی بود دوا هم تو بسی
فریاد رس اهلی مسکین که شود
فریاد رسش که هم تو فریاد رسی
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » صنف اول که تاج است و پیش بر است
ای خاکِ دَرَت، قِبْلِهیِ صاحِبنَظَران
بر صورتِ توست مُشْتَری، دِلنِگَران
خاکِ کفِ پایِ تو بُوَد تاجِ سَرَش
آنکس که بُوَد پادْشَهِ تاجوَران
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ دوم وزیر تاج است
ای کَز مَهِ نو، رکاب، رَخْشِ تو بُوَد
خود، صورتِ خوبِ جمله، بخشِ تو بُوَد
مَعْمُوریِ مُلْکِ جان که شاهش، غَمِ توست
از لطفِ وزیرِ تاجبخشِ تو بُوَد
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ سیم ده تاج است
ای آنکه غَمَت، فِرِشْتِه، مُحْتاج کُنَد
زُلْفِ تو، حَدیثِ شَبِ مِعْراج کُنَد
دارد سرِ من بر آستانت ز شَرَف
خِشْتی که بَرابَری به دَه تاج کُنَد
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ چهارم نه تاج است
ای سُرْمِهیِ دیدهها ز خاکِ دَرِ تو
پیوسته بُوَد لُطْفِ خدا، یاوَرِ تو
بر تَخْتِ زَمین، تو، پادْشاهی و فَلَک
نه تاجِ زُمُرُّدی بُوَد بر سرِ تو
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ پنجم هشت تاج است
ای آنکه لَبِ تو، جامِ عِشْرَت دَهَدَم
عشقِ تو، خَلاص از هَمِه زَحْمَت دَهَدَم
من، سَر نَنَهَم به هشت جَنَّت، بیتو
هرچند که هشت تاجِ رَحْمَت دَهَدَم
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ ششم هفت تاج است
ای آنکه به حُسْن، چون تو، واقِع نَشَوَد
از شَرْمِ رُخِ تو، ماه، طالِع نَشَوَد
یک بندهیِ تو ز هفت اِقْلیم جَهان
شاید که به هَفْت تاج، قانِع نَشَوَد
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ هفتم شش تاج است
ای ترک ختا، رخت به از ماه و خور است
خاک قدم تو چرخ را تاج سر است
گر ششپر تو سرم به ده جا شکند
بر فرق شکسته به ز شش تاج زرست
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ هشتم پنج تاج است
ای آنکه ترا خاتم دولت بکف است
پیش تو عطای دیگران برطرف است
درویش تو را ز ناخن پنج انگشت
در دست همیشه پنج تاج شرف است
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ نهم چهار تاج است
ای آنکه ترا عنان شاهی است بکف
تاج سر خسروان عهدی ز شرف
شاهان بزمین همی نهند از سر خویش
پیش تو چهار تاج از چار طرف
اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ دهم سه تاج است
ای لعل تو خورده خون دلها همه دم
از آب طرب نشان دمی آتش غم
می خور که سه کاسه در سر از باده لعل
بهتر که سه تاج زر نهی بر سر هم
