×
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۶
به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد
نرفته یک قدم خاری ز هر سو دامنم گیرد
چنان پرشعله گردد ز آتش دل خانه ام شبها
که همسایه اگر خواهد چراغ از روزنم گیرد
به دل تیرم مزن من ناشده در اشک خود غرقه
[...]
۷ بیت
بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳۱
ز راه آن حرم گردی چو در پیراهنم گیرد
روان هر ذره از بهر زیارت دامنم گیرد
۱ بیت