×
نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۲
چرا گویم که گل یا لاله یا گلشن به قربانش
غزال وحشی ام اهلی است یا رب من به قربانش
زبان چرب من چون شمع پرتو در بغل دارد
توانم در شب تاریک شد روشن به قربانش
کمان ابروانش را که شد چاک دلم قربان
[...]
۱۲ بیت
نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۶
مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانش
فدایش طور و شمع طور باد ای من به قربانش
گرفتم در چمن سرمشق تسخیر از گل شبنم
زشوخی طفل اشکم رفته از دامن به قربانش
به تن برداشتم چون زخم شمشیر تغافل را
[...]
۸ بیت
