گنجور

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

با من از شادی وصل تو اثرِ چیزی نیست

دل ریش است و تن زار و دگر چیزی نیست

دل من بردی و گویی که ندانم که کجاست

از سر زلف سیاه تو به در چیزی نیست

سینه را ساخته بودم سپر تیر غمت

[...]

۷ بیت
اوحدی مراغه‌ای