گنجور

مجیرالدین بیلقانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۶

 

یارم سر سرو سایه ور می شکند

بر برگ سمن سنبل تر می شکند

سوز دل و آب چشم گریان مرا

می داند و می بیند و بر می شکند

۲ بیت
مجیرالدین بیلقانی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

سنبل غالیه گون بر گل تر میشکند

ظلمت شام بر انوار سحر میشکند

هر زمان پسته شیرینش که شور شهر است

خنده ئی میزند و نرخ شکر میشکند

هر دمی حسن جهانگیر وی از ابرو و چشم

[...]

۷ بیت
ابن یمین
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴

 

می‌زند خنده و بازار شکر می‌شکند

به سخن‌های چو در قدر گهر می‌شکند

خون دل در جگر لاله سیرآب افکند

آن که بر برگ سمن سنبل تر می‌شکند

می‌دوم پیش سمندش که رکابش بوسم

[...]

۹ بیت
جنید شیرازی