×
بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۷
باکهگویم چه قیامت به سرم میگذرد
که نفس نازده هر شب سحرم میگذرد
درد اندوه خوش است از طرب بیکاری
حیف دستیکه ز دل برکمرم میگذرد
خاک گل میکنم و میروم از خویش چو اشک
[...]
۱۵ بیت
بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۸
تا لبش در نظرم میگذرد
آبگشتن ز سرم میگذرد
فصل گل منفعلم باید ساخت
ابر بی چشم ترم میگذرد
زین گذرگه به کجا دل بندم
[...]
۱۵ بیت
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۴
یار چون از نظرم میگذرد
ناوکی از جگرم میگذرد
منم آن سوخته مزرع که سحاب
اشکریزان به سرم میگذرد
تا دمی از من مسکین باقیست
[...]
۷ بیت
