×
رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵
بیمار درد را که دوا درد دیگر است
هر ساعتش ز درد رخ زرد دیگر است
در کشوری که عشق بود خورد و خواب نیست
ور نیز هست، خواب دگر خورد دیگر است
آنم که هر دمم به غم آباد جان و دل
[...]
۶ بیت